خرید بک لینک

بعضی موقع یه کارایی میکنم که خودم شوکه میشم از کار اشتباهی که کردم. خیلی روز بدی داشتم خیلی. امروز یکی از همکارا شروع کرد به اون یکی با شوخی نیش زدن و تیکه پروندن. و چیزی که دلش میخواست گفت و خیلی هم بلند....

وای اصلا حالم خوب نیست نمیتونم ادامه شو تعریف کنم. بعدا تعریف میکنم

برچسب: نویسنده: نرگس کمالی تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1402 ساعت: 15:39

امروز قرار بود با این دختره دکتریه بریم بیرون. دیشب گفت منم گفتم باشه. اما همون چند ساعت بعدش پشیمون شدم به دلایلی واسه همین امروز وقتی سرکار بودم بهش زنگ زدم و گفتم کنسله و الان خیلی خوشحالم که اینکارو کردم. چون به نظرم اشتباهه آدم با هر آدمی بره بیرون. دختر خوبیه ولی من حس میکنم از جنس روح من نیست. ظهر زنگ زدم به زندایی تسلیت کنم. مرگ دخترش خیلی براش سخت بوده. دخترش با اینکه عقب ماندگی ذهنی و جسمی داشت مثل یک پرنسس باهاش تو خونه برخورد میشد و خیلی دوسش داشتن و تا آخرین لحظه با عشق بهش رسیدگی کردن. ف امروز زنگ زد گفت حامله ست. براش خیلی خوشحال شدم. امیدوارم بارداری بی خطر و سالمی داشته باشه.

برچسب: نویسنده: نرگس کمالی تاريخ: جمعه 11 اسفند 1402 ساعت: 14:25

واااااای امان از آدمهایی که فکر میکنن همه میخوان حقشونو بخورن و رفتارهایی میکنن که آدم شوکه میشه. تو آشپزخونه داشتم سالادمو درست میکردم و دو سه تا دونه ظرف داشتم که بشورم این مائده از در اومد تو در حالی که با تلفن صحبت میکرد و جالب اینجاست تا دید من تو آشپزخونه ام اصلا تو اتاق نرفت همونجا سر صندلی لباساشو در آورد حتی شلوارشو ، جوراب کثیفشو انداخت رو صندلی سوئیت و همونجور لخت اومد تو آشپزخونه و در حالی که با تلفن حرف میزد مشغول انجام دادن کار شد. سالاد درست کرد، ظرف شست و طبق معمول سینکو تمیز نکرد. یه جور آدم داغونیه معلوم نیست از کجا اومده که اینجوری رفتار میکنه. بیشتر از اینکه از این آدم تعجب کنم از اونطرف خطی که داره با این صحبت میکنه تعجب میکنم چطور تحمل میکنه. این دختره حتی بین حرف زدنش نفس هم نمیکشه یعنی حتی دو ثانیه اجازه نمیده طرف مقابل اوهوم برای تایید بگه. وای سرم یه جوری شد از بس یه سره داره با تلفن بلند بلند صحبت میکنه. بعد نکته ی جالب اینجاست خودش قانون گذاشت که تو اتاق با تلفن صحبت نکنید اما الان تو سوئیت جور داره صحبت میکنه که انگار تو اتاق صحبت میکنه تازه میخواد برای کلاس آنلاینش هم تو اتاق بیشنه.این از اون آدمای گه خوره که برای دیگران قانون تعیین میکنه بعد خودش با کفگیر گُه میخوره. خیلی بدم میاد ازش. خیلی زیاد. فقط روز شماری میکنم تموم بشه این روزا از اینجا برم.

برچسب: نویسنده: نرگس کمالی تاريخ: جمعه 11 اسفند 1402 ساعت: 14:25

فکر کنم ۲۰ دقیقه ای هست که این دختره مائده رفته تو سوئیت بلند بلند با گوشی وراجی میکنی. مطمئنم تمام سوئیت ازش شاکی ان ولی هیچی نمیگن چون میدونن طرف سلیطه ست و خب کسی نمیخواد آرامششو با بحث کردن با این به هم بزنه. دختره خیلی عجیبه تمام زندگیش بلند بلند تو سوئیته همه از بطن زندگیش خبر دارن و اصلا براش مهم نیست. یک ساعت قبل داشت یه یه نفر یه چیز عجیبی میگفت من خندم گرفت ، داشت میگفتم وای عکس فلان پسرو دیدم الان چند ساله ازدواج کرده قیافه ش چقدر داغون شده فلان و بهمان شده. خوب شد من زنش نشدم (البته بدون شک پسره از این خواستگاری نکرده بلکه احتمالا این روش کراش داشته)، گفت وای پوستش تیره تر شده پسره قیافش داغون شده و غیره. من واقعا تعجب میکنم از حرفاش چون انگار خودشو تو آینه نمیبینه، قیافش از ۱۰ شاید به زور ۳ باشه منتها این فکر میکنه چون پوستش سفیده خیلی امتیاز بیشتری داره و زیباست. در حالی که نه اندام قشنگی نه قیافه ی قشنگی هیچ چیز قشنگی نداره. وراج و خودخواه هم که هست. با همه چیز انگار در جنگه. این چندمین باره که امروز تقویمو چک میکنم ببینم چند روز دیگه اینجام و کی عید میشه تا برای چند روز برم و راحت باشم. از بس بهم فشار میاد همش تقویمو چک میکنم و روزارو میشمارم

برچسب: نویسنده: نرگس کمالی تاريخ: جمعه 11 اسفند 1402 ساعت: 14:25

صفحه بندی